سارا و ثنا جانسارا و ثنا جان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
محمدسبحان جانمحمدسبحان جان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

♥دوقلوهای من سارا وثنا♥و داداش کوچولوشون محمدسبحان

14 ماهگی

سلام عشقای زیبای زندگیم... امروز ١٤ ماهه شدید...امروز ١٤ ماهه که شما رو دارم لحظه به  لحظه باهاتون نفس میکشم و شما رو جلوی چشمام دارم از خدای بزرگ ممنونم به خاطر شما ...هدیه های که بهم داده...
17 تير 1392

جاده چالوس

سلام به عسل بلاهای خودم حال احوال خوبه ؟خوش میگذره؟امیدوارم هرجا که هستید سلامت و خوشحال باشید. عزیزای دلم جونم براتون بگه دوشنبه٠٣/٠٤/٩٢ مصادف بود با نیمه ی شعبان با عمه ها قرار شد بریم جاده چالوس کلی آب بازی کردین و حسابی توی اون هوای گرم خنک شدید ... تازگیا تا سارا رو صداش میزنیم دستشو این شکلی میزاره تو دهنش و نیگامون میکنه اینم عشق پدر و دختری فدای خندهات بشم عروسکم... و اینم یه عکس از طبیعت دلربا... عروسک قشنگای من یه عالمه دوستون دارم خوش و خرم باشید. ...
11 تير 1392

پارک ارم+مروارید8 سارایی

سارا و ثنای عزیزم، نفسای مامان ، دوستتون دارم فراوون و بهترینها رو براتون آرزومندم .با همه خستگی و بی خوابی هایی که دارم ، دوست دارم همیشه خوشحال باشید و من و بابایی از شاد بودن شما لذت ببریم . چهارشنبه 29/03/92 بابایی که مغازه رو تعطیل کرد تصمیم گرفتیم بریم پارک ارم قبل ازوجود نازنین  شما دو تا وروجک من و بابایی زیاد میرفتیم ارم هر چند از هیچکدوم از وسایلاش استفاده نمیکردیم فقط برا پیاده روی و ...اون شب رفتیم ولی با دفعات قبل فرق میکرد چون با دو تا توت فرنگی خوشمزه هام اونجا بودم وای نمیدونید چقدر از جیغ زدن مردم میترسیدید و با حالت عجیب بهشون نگاه میکردید آخه زیاد محیط شلوغ نرفته بودید ولی تجربه ی شیرینی بود... از بدو ورود...
10 تير 1392

عطر گل نرگس

                                                                              خدايا ! تو آنچناني که من دوست دارم... پس مرا آنچنان کن که تو دوست داري اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه امين     ...
4 تير 1392

یه روز شاد و دل انگیز

دون دون طلاهای من سلام دوستـــــــــــــــــون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه... عزیزای دلم میخوام از دیروز براتون بگم که کجاها رفتیم و چیکارا کردیم اول اینو بگم که از روز جمعه تا امروز که دوشنبه بود دایی مجید اینا مهمونمون بودن وای که چقدر بهمون خوش گذشت شما دو تا وروجکهام که عاشق سینا و سعیدید از بس که باهاتون بازی میکنن . دیروز ٢٦/٠٣/١٣٩٢ظهر که بابایی مغازه رو تعطیل کرد به خاطر سینا که عاشق فان پارک هایپره رفتیم اونجا نمیدونم چرا زیاد از محیط شهربازی خوشتون نمیاد بابایی بهم میگه زیاد حرص نخورم بزرگ که بشین بهتر میشین و علاقه نشون میدید به این جور محیطا خدا کنه   اینجا یه خانومه برگه قرعه کشی داد دست سارا... وای م...
27 خرداد 1392

تعطیلات چند روزه ی خرداد ماه 1392

سلام قشنگای من خوبید عروسکای من امیدوارم که همیشه شاد و خندون باشید این پست مربوط میشه به سفر سه روزمون به شمال کشور شهر زیبای فریدونکنار ... درسته بنا به دلایلی اصلا به من و بابایی خوش نگذشت ولی بازهم خدا رو شاکریم که همه چی به خیر و خوشی تموم شد...   اینم سحر(دختر دایی) که شماها عاشقشید  خیلیم طفلکی رو اذیت میکنید       برگشتنی هم چشمون افتاد به این طبیعت زیبا و گفتیم حیفه که چند تا عکس نندازیم شما دوتا هم تو ماشین لا لا کرده بودین...   خوب این از سفر چند روزمون اما جونم براتون بگه که عصر ا که میشه دیگه حریفتون نمیشم یه سره جیغ میزنیدو بهونه...
24 خرداد 1392